green parel

 
 
 
 

كوتاه سخنى در مورد شخصيت  فرهنگى و اچتماعی كشور شیرمحمد استوار ! 

 شیرمحمد استوار
 

 
 

 
محترم شير محمد فرزند درمحمد در شهر كابل متولد شده است كه يكئ از چهره هائ بلند پايه ادب وفرهنگ كشور محسوب ميگردد وى تحصيلات ثانوى خود را در كابل و تحصيلات عالى را بسويه ليسانس 
در رشته علوم اجتماعی وهمچنان دانشگاه كابل رشته ادبیات زبان دری را به پايان رسانيده است 
استوار كه تمام عمر عزيز خود را در كار هاى فرهنگى و ادبى در كشور سپرى كرده مدت هاى دراز در سمت هاى مختلف منحيث كارمند وزارت اطلاعات و فرهنگ  و سالها ديگرى را هم به سمت معاون کتابخانه شهر كابل انجام وظيفه نموده است
محترم استوارمنحيث معاون روز نامه وزين ملی انیس تا پايه هاى بلند رياست و سرپرست ان روزنامه تعيين شده بود با موفقيت انجام وظيفه نموده است 
 محترم شير محمد استوار  إقبال چاپ بيشتر از هزاران  مضمون مقاله تحلیل ، تفسیر گزارش واشعار در جراید مختلف کشور را دارد وهمچنان چهار كتاب  به عناوین تبسم شگوفه ها، بادیه راز،  نوای دل  و غبار یاس با كلمات و جملات گهر بار خود قلم زده است .
موفقيت بيشتر براى اين شخصيت ادبى و فرهنگى بلند پايه كشور ارزو دارم .
تهيه و ترتيب كننده ( زرغونه "ولى " )

 

مقام زن

زن ای زنآفتاب مهر والفت

زن ای زن مایهءنور وظرافت

بنازم دست ناز پرتوان ات

زن ای زن گلبن صدق وصداقت

به صد خون جگر بابار آلام

زن ای زن میکنی صبر وقناعت

چراغ روشن ونور جهانی 

زن ای زن پیکر ناب شرافت

مقام مادری برزن عطاشد

زن ای زن الگوی علم وفراست

استوار


 

 

به مقام رفیع مادر

 مادر مباد کم زسر من دعای تو

پیوسته است رضای خدا بر رضای تو

دنیای من زیمن تو پر بار وبر شده

خواهی همه چوخاک بریزم به پای تو

مادر تویی چوقبلهء راز ونیاز من

بعد از خدا رواست کنم سجده پای تو

باشد زهی سعادت من مهر مادرم

چون گل بخند که شادشوم ازبرای تو

باغ بهشت وسایهء طوبا کجا رسد

بر لحظهء محبت وصدق وصفای تو

مادر مشو زیدهء من یک نفس نهان

برگوش دل نشسته طنین صدای تو

گر استوار سجده به پایت کند چه عیب

چون سایه میرود بخدا از قفای تو

استوار


 

 

نمونه از غزل 

غزلم رنگ دگر دارد وآهنگ دگر

گل گلرنگ دگر دارد وفرهنگ دگر

دی گزشتم زرهء میکده بی یار ورفیق

کودک رندی زده بر سرمن سنگ دگر

مطرب ار شعر ترم را به نوا میخوانی

به در میکده بنشین وبزن چنگ دگر

جام چشم دگری برده دل ودین از کف

سرکن ازجام دگر بادهء گلرنگ دگر

رخوت ایدل مکن وپا مکش ازمکتب عشق

شده برپا به دلم شور دگر جنگ دگر

هرنفس بوی دورنگی زین چمن میاید

هربهاری رابود بوی دگر رنگ دگر

حلقهء موی تر اش دام بلا بود استوار

نگهت باد صبا باز زده چنگ دگر

استوار